الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
196
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
جسم » است . سايه نمودى است از صاحبش . انسان پيش از اينكه سايه را درك كند ، صاحب سايه را در واقع ادراك مىكند . معمولًا در مشرب فلسفى معمولى همانطور كه براى ساير اشيا « وجود » اثبات مىكنيم براى او نيز وجودى اثبات مىكنيم با اين تفاوت كه وجود او قائم به ذات ولايتناهى و ازلى و ابدى است و وجود ساير اشيا قائم به او و ناشى از او و محدود و حادث مىباشد ، اما در حقيقت وجود ، تفاوتى ميان ذات واجب و ساير اشيا نيست . يعنى در مفهوم هستى و بودن ، همگى مشترك و يكسانند گرچه وجودات وابستهاند . اما در مشرب ذوقى اهل عرفان و مشرب حكمت متعاليهء صدرايى كه با برهان قويم تأييد شده است ، وجود اشيا نسبت به عدم ، وجود است ولى نسبت به ذات بارىتعالى لاوجود است ، نسبت به ذات بارى از قبيل سايه و صاحب سايه و يا عكس و عاكس است . مولوى مثل خوبى مىآورد ، مىگويد : مرغ بر بالا پران و سايهاش * مىدود بر خاك و پرّان مرغوش ابلهى صيّاد آن سايه شود * مىدود چندانكه بىمايه شود بىخبر كان عكسِ آن مرغ هواست * بى خبر كه اصلِآن سايه كجاست ؟ تير اندازد بهسوى سايه او * تركشش خالى شود در جستوجو افلاطون تمثيل عالى و معروفى در مقايسهء ماديات طبيعى و افراد جزيى با حقايق كلى و مثالهاى ملكوتى ( مُثُل افلاطونى ) كه خود قائل است مىآورد . مىگويد : فرض كنيد گروهى افراد را كه آنها را از اول عمر درون غارى اسير كرده و به زنجير كشيدهاند و روى آنها به طرف ديوارى در درون غار است . پشت سر آنها ديوارى است و پشت ديوار آتشى روشن كردهاند و پرتو آن آتش به ديوار روبروى آن افراد افتاده است . آنگاه كسانى از پشت آن ديوار عبور مىكنند در حالى كه چيزهايى با خود دارند و سايهء آنها در ديوار روبرو مىافتد و آن اسيران - كه از اول عمر در همين وضع بودهاند و تنها روبروى خود را مىبينند و از وجود انسانهايى كه در پشت سر آنها راه مىروند و